عباس اقبال آشتيانى
97
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
اتحاد در ميان مسلمين بود كه در خراسان و افغانستان در مقابل مغول مىجنگيدند و غالبا بين عنصر ايرانى و تركان قنقلى و خوارزمى اختلاف حاصل مىشد و تركان بمناسبت همجنسى با مغول دست از دفاع كشيده بمغول تسليم و يا كمك كار ايشان مىشدند . 8 - ادارهء امور كشورى ممالك خوارزمشاه نيز حال بسيار بدى داشت ، عمال دولتى و وزرا غالبا بىكفايت و طماع و از خواص و غلامان تركان خاتون بودند و وزير مدبرى كه اين ممالك وسيعه را به قوهء سياست و كاردانى اداره كند نبود . خوارزمشاه بعد از عزل نظام الملك ناصر الدين وزير وزارت خود را به شش نفر وكيل واگذاشت كه جمعا امور دولتى را اداره كنند . مردم با وجود استبداد و بىكفايتى نظام الملك بر عهد وزارت او تأسف مىخوردند و مىگفتند : تحمل جفاهاى يك نفر براى ما بمراتب آسانتر بود تا كشيدن بار ظلم شش نفر . پسران بزرگ خوارزمشاه يعنى جلال الدّين و ركن الدّين و غياث الدّين هم در عهد پدر بواسطهء نفوذ تركان خاتون به هيچوجه صاحب قدرت و رائى نبودند و همينكه خوارزمشاه و تركان خاتون را مغول از ميان برداشتند ايشان بجاى آنكه دست اتفاق به يكديگر دهند و ممالك پدرى را دفاع كنند با هم بنزاع پرداختند و جلال الدّين كه رشيدترين ايشان بود با وجود كمال شجاعت در بىتدبيرى از پدر خود عقب نمىماند و به شرحى كه خواهيم ديد در كار خود خبطها كرد و به همين علت در مقابل حريف مدبر عاقلى مثل چنگيز و يا سرداران او كارى از پيش نبرد . 9 - بعد از جنگى كه خوارزمشاه در حدود سال 612 با لشكريان جوجى پسر چنگيز كرد و اول دفعه با مغول روبرو شد چنان از مشاهدهء شجاعت و جنگآورى ايشان مرعوب گرديد كه پس از مراجعت بسمرقند مكرر از پايدارى مغول در جنگ و آشنائى آن جماعت بفنون تيراندازى و شمشيرزنى به اعجاب تمام صحبت مىداشت و همين قضيه رعبى در دل او انداخته بود كه نمىتوانست در هيچ نقطه در برابر ايشان بايستد و در مواقعى كه غلبهء بر ايشان امكان داشت پايدارى كند ، بلكه در حين فرار مردم بلاد را هم از مغول مىترساند و همه را بتسليم و اظهار اطاعت از ايشان دعوت مىكرد و اين رعب و فرار او در دل لشكريان و سكنهء بلاد تأثير بسيار بد كرده و رشتهء انتظام قشون و دفاع مردم را به كلى از هم گسيخت .